Thursday, May 23, 2002

زهوشياران عالم هركه را ديدم غمي دارد دلا ديوانه شو ديوانگي هم عالمي دارد

شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه‌ام بار عشق و م�لسي صعب است مي‌بايد كشيد

دلا �كري به حال غصه‌ها كن
بيا غمهاي كوچك را رها كن
برو اي دل بگرد از بين غمها
غم خوبي برايم دست و پا كن

Monday, May 20, 2002

به نام خداوند خالق همه زيباييها
چند لحظه وقتتون رو بديد به يه حكيم :
حكيمي گ�ت:هزار حكمت آموختم و از آن چهار صد برگزيدم و از آن نيز هشت چيز كه سرآمد همه كمالات و حكمتهاست گلچين كردم :
اول آنكه دو چيز راهرگز �راموش نكن:خدا و مرگ
دوم: دو چيز را هميشه �راموش كن: اگر به كسي نيكي كردي يا كسي به تو بدي كرد
سوم آنكه: چهار مطلب را در خاطر داشته باش:
به س�ره نشيني شكم نگه دار.
به مجلسي وارد شوي زبان نگه دار.
به خانه اي وارد شوي چشم نگه دار.
و به نماز ايستادي دل نگه دار.
به نام خداوند زيبا خوي زيبا روي
امروز وقتي از دانشگاه مي خواستم بيام خونه يه عالم بار من�ي داشتم
كه تصميم گر�تم تو خيابان همشو رها كنم و وقتي وارد خونه ميشم ديگه مثبت يا حداقل خنثي شده باشم.
(خوشبختانه مو�ق بودم)
اينقدراز راه بين دانشگاه و خونه رو پياده اومدم كه دو سه برابر، راه طول كشيد خيلي خسته شدم ولي ارزشش رو داشت (خيلي هم �كر كردم)
بعد از رسيدن به خونه ديگه از پا ا�تاده بودم ولي بعدش با يه ذره خوراك روحي (موسيقي ) حالا يه چيزي شدم كه نگو و نپرس.
آدم نبايد زيرانديشش و�كرش و سؤالات بزرگي كه براش پيش مي آد له ولبرده بشه بلكه اون چيزي سازندست كه به آدم آزادي و آرامش ميده.
مثلا در مورد سؤالي كه مطرح كرده بودم
من مطمﺋنم كه يه غايت و نهايت براي همه كارهام هست كه حالا از وص�ش بگذريم.
اما من الان خيلي از كارهام رو بالعرض و با يك سري اهدا� كوتاه مدت انجام مي دم و �كر مي كنم معقول هم هست.

Sunday, May 19, 2002

شروع:
سؤال:
آيا گم كرده اي تو زندگي نداري ؟ كه به دنبالش باشي و غايت و نهايت اون باشه ؟
كسي ، چيزي، جايي، علمي، توانايي و قدرتي ،و… و شايد همه اينها با هم.
دنبالش هستي يا نه؟
به اين سوال �كر كردي يا نه؟
اصلا لزومي براي اين حر�ها هست يا نه؟
حر� دلت رو بزن، دنباله كليشه نيستم.
دوست هم نداري جواب نده .

Saturday, May 18, 2002

به نام خداوند مهربون
خدايا ظر�يت اين رو به من بده كه اونوقتهايي كه شادم اونقدر مست و مدهوش نشم كه تورو �راموش كنم و
شاديهام هم براي تو باشه
چرا كه آدم ها غم و غصه و دردشون اتوما تيك واسه خداست
ولي شاديهاو لبخند ها ودلخوشيها شون...
راستش �كرش رو كه مي كنم اين تو هستي كه خيلي به من نزديكي ولي من خيلي از تودورم.

Friday, May 17, 2002

به نام او كه داناي نهانهاست
من ديوانه كه باشم كه خريدار تو باشم
حي� باشد كه تويار من و من يار تو باشم
خدايا ازت يه دل پاك و خالص مي خوام كه مشتاق و شي�ته تو باشه .

Thursday, May 16, 2002

جان همه روز از لگدكوب خيال
وز زيان و سود و از خو� زوال
ني ص�ا مي‌ماندش ني لط� و �ر
ني به سوي آسمـــــــــان راه س�ر
(مولوي)

آدم براي درست انديشيدن به �كر آزاد، پاك و رها از هرگونه حجاب و پندار نياز داره تا بتونه در �ضاي بيكرانه ذهنش كه زيستگاه حقيقي اوست تمركز كنه و به هر چيز كه قابل انديشيدنه (نه با�تن خيالات) بينديشه. ولي خيلي وقتها آدم به خاطر بي‌توجهي تميز بين خيالات و انديشه واقعي نمي‌ده. حتي گاهي چون در مورد چيزهاي مقدس خيالپردازي ميكنه �كر ميكنه كه راه درست ميره، ولي خيلي بايد نسبت به چيزهايي كه در ذهنمون ميگذره دقت و حساسيت بيشتري نشون بديم.
حتي اگر اين كار خيلي سخت باشه ولي براي رهايي بايد صورت بگيره.
توكل بر خدا
به نام او كه يار و ياور بي كسان است
يا سريع الرضا
اغ�ر لمن لا يملك الا الدعاء �انك �عال لما تشاء
يا من اسمه دواء و ذكره ش�اء و طاعته غني
ارحم من راس ماله الرجاء و سلاحه البكاء(سيدي من لي و من ترحمني ان لم ترحمني)
تويي آنكه مرا در تنهايي خويش با تمامي بديها و زشتيهايم تنها نمي گذاري.
واي بر من در آن روز كه
دست مرا بگيري و به گوشه اي ببري ودر آن خلوت اين سوال را از من بپرسي كه:
آيا من خداي خوبي براي تو نبودم؟
آري.
و آيا تو بنده خوبي براي من بودي؟

Wednesday, May 15, 2002

گر تو نباشي يار من، گشت خراب كار من
مونس و غمگسار من بي‌تو به سر نمي‌شود

هر كه علمش را به كار نبندد، آن علم بر وي حجت و سبب گر�تاري است. (حضرت علي (ع))

خداوندا به من شعور درك �رصتها و نسيمهاي رحمتي كه بر من نازل مي‌كني عطا كن
بزرگا من از خود چيزي ندارم و نه ضرري را مي‌توانم از خود د�ع كنم و نه ن�عي را براي خود جذب
و تويي كه صاحب هر خيري
لطي�ا ياريم كن كه اين پرده‌هاي تودر توي خواب و غ�لت را بدرم و با دلي آزاد و خردي سبكبار راه خويش به سوي تو بگشايم
خدايا علمم را موجب گر�تاريم قرار مده و به من همت و اراده براي انجام عمل نيكو ببخش
پروردگارا مرا از بند اين منيت و خودبيني رها كن كه با اين دل سياهم پناهي جز تو ندارم و از خود گريزانم
بر تمام بندگان پاكدلت رحمت و لط� بي‌منتهايت را جاري كن
به اميد رحمت بي‌منتت اي مهربانترين مهربانان.
به نام خدا
امروز به تمام معنا اين رو �هميدم كه:
آدمي همش يه حس و احساس و انديشه بيش نيست.
صبح كه دانشگاه مي ر�تم غرق شادي
بعد از ظهر كه بر مي گشتم همش غم و غصه و…
كاري ندارم علت اين ماجرا چي بود ولي اين رو �هميدم كه يه آدمي كه در عرض چند ساعت از اين رو به اون رو ميشه چه آدم ضعي�ي ميتونه باشه؟
اونوقت بود كه يه اولتيماتوم براي خودم در نظر گر�تم و گ�تم اينجوري نميشه.
ولي خداييش تنهايي و سكوت ويه جورايي پرداختن به خود تو تنهايي
جايي كه هيچكس نيست راه خوبي نمي تونه باشه؟
نميدونم ولي مي خوام امتحانش كنم.
شايد اينجوري بتونم راه برم وشايد يه روزي به همراه طبيعت بدوم.
راه بهتري بلديد بگيد.